- صفحه اصلی
- لیست کتابهای حدیث
- فهرست حکمتنامه جوان
- زين العابدين
زين العابدين

فَقالَ : أما فيكم أحَدٌ يُجيبُهُ [يحبّهُ] الرَّحمنُ؟
فَقُلنا : يا فَتى ، عَلَينَا الدُّعاءُ وعَلَيهِ الإِجابَةُ .
قالَ: اُبعُدوا عَنِ الكَعبَةِ فَلَو كانَ فيكُم أحَدٌ يُجيبُهُ[يحبّهُ]

فَسُئِلَ عَنهُ فَقالوا : هذا زَينُ العابِدينَ عليه السلام .

المناقب ابن شهرآشوب : گزارش شده كه عابدان بصره، مانند : ايّوب سِجِستانى ، صالح مِزّى ، عُتبه عَلاّم ، حبيب فارسى ، مالك بن دينار ، ابو صالح اعمى ، جعفر بن سليمان ، ثابت بنانى ، رابعه و سعدانه ، [از خداوند متعال] جهت دعا
براى آمدن باران ، بيرون رفتند ؛ ولى دست خالى بازگشتند . در اين هنگام ، جوانى را ديدند كه رو آورد و غم و اندوه ، او را شكسته و آشفته كرده بود . چند دور ، گِرد خانه خدا طواف كرد . آن گاه به سوى ما آمد و ما را يك به يك نام برد و ما پاسخش را گفتيم . آن گاه گفت : «در ميان شما كسى نيست كه خداوند رحمان ، او را پاسخ دهد؟ [و او را دوست داشته باشد؟]» .
گفتيم : بر ما دعاست ، و اجابت از اوست .
گفت : «از كعبه دور شويد . اگر در ميان شما كسى بود كه خداوند رحمان ، او را اجابت مى كرد [و او را دوست داشت] ، هر آينه دعاى او را اجابت مى كرد» .
سپس ، خود ، نزديك كعبه شد و به سجده افتاد و شنيدم كه در سجده مى گفت : «آقاى من! تو را به دوستى ات نسبت به من سوگند كه بر آنان ، باران نازل كنى» .
هنوز سخنش تمام نشده بود كه باران شديدى نازل شد ، گويا دهانه مشك ها باز شده است و سپس از نزد ما رفت ، در حالى كه مى گفت :
«آن كه خدا را بشناسد و شناخت پروردگار /
او را بى نياز نكند ، او بدبخت است .
آنچه در مسير اطاعت خداوند به بنده رسد /
به وى زيان نمى رساند .
بنده با عزّت توانگرى چه مى كند /
حال آن كه تمام عزّت ، از آنِ پارساست؟» .
پرسيدند : اين جوان كيست؟
گفتند : زين العابدين .
گفتيم : بر ما دعاست ، و اجابت از اوست .
گفت : «از كعبه دور شويد . اگر در ميان شما كسى بود كه خداوند رحمان ، او را اجابت مى كرد [و او را دوست داشت] ، هر آينه دعاى او را اجابت مى كرد» .
سپس ، خود ، نزديك كعبه شد و به سجده افتاد و شنيدم كه در سجده مى گفت : «آقاى من! تو را به دوستى ات نسبت به من سوگند كه بر آنان ، باران نازل كنى» .
هنوز سخنش تمام نشده بود كه باران شديدى نازل شد ، گويا دهانه مشك ها باز شده است و سپس از نزد ما رفت ، در حالى كه مى گفت :
«آن كه خدا را بشناسد و شناخت پروردگار /
او را بى نياز نكند ، او بدبخت است .
آنچه در مسير اطاعت خداوند به بنده رسد /
به وى زيان نمى رساند .
بنده با عزّت توانگرى چه مى كند /
حال آن كه تمام عزّت ، از آنِ پارساست؟» .
پرسيدند : اين جوان كيست؟
گفتند : زين العابدين .
نمایش منبع

قالَ : فَاقتَفَيتُهُ فَإِذا هُوَ زَينُ العابِدينَ عليه السلام.

المناقب ابن شهرآشوب ـ به نقل از اصمعى ـ : شبى به دور كعبه طواف مى كردم كه جوان لاغر اندامى را ديدم كه گيسوان بلندى داشت و در حالى كه پرده كعبه را گرفته بود ، مى گفت :
«چشم ها را خواب ، ربوده است . ستارگان ، در آسمان برآمده اند و تو پادشاه زنده و بر پا دارنده اى . پادشاهان ، درهاى خويش بسته اند و نگهبانانى بر آنها گماشته اند . درِ [خانه] تو بر روى نيازخواهان ، گشوده است . نزد تو آمدم تا با رحمت خويش بر من بنگرى ، اى مهربان ترينِ مهربانان!» .
آن گاه ، چنين سرود :
«اى كسى كه دعاى درمانده در تاريكى ها را پاسخ مى دهى /
اى كسى كه زيان ها و گرفتارى ها و دردها را برطرف مى سازى!
همه ميهمانان تو پيرامون خانه (كعبه) به خواب رفته اند /
و تو به تنهايى ، اى بر پا دارنده ، نمى خوابى .
پروردگارا! تو را مى خوانم ، آن گونه كه خود ، دستور دادى /
پس به خانه و حرم سوگند ، بر اشك هايم ترحّم كن .
اگر به بخششت اسراف كاران اميد نداشته باشند /
چه كسى بر نافرمانان ، نعمت ارزانى دارد؟» .
در پى اش رفتم و دانستم كه زين العابدين عليه السلام است .
«چشم ها را خواب ، ربوده است . ستارگان ، در آسمان برآمده اند و تو پادشاه زنده و بر پا دارنده اى . پادشاهان ، درهاى خويش بسته اند و نگهبانانى بر آنها گماشته اند . درِ [خانه] تو بر روى نيازخواهان ، گشوده است . نزد تو آمدم تا با رحمت خويش بر من بنگرى ، اى مهربان ترينِ مهربانان!» .
آن گاه ، چنين سرود :
«اى كسى كه دعاى درمانده در تاريكى ها را پاسخ مى دهى /
اى كسى كه زيان ها و گرفتارى ها و دردها را برطرف مى سازى!
همه ميهمانان تو پيرامون خانه (كعبه) به خواب رفته اند /
و تو به تنهايى ، اى بر پا دارنده ، نمى خوابى .
پروردگارا! تو را مى خوانم ، آن گونه كه خود ، دستور دادى /
پس به خانه و حرم سوگند ، بر اشك هايم ترحّم كن .
اگر به بخششت اسراف كاران اميد نداشته باشند /
چه كسى بر نافرمانان ، نعمت ارزانى دارد؟» .
در پى اش رفتم و دانستم كه زين العابدين عليه السلام است .
نمایش منبع

فَتَعَرَّفتُهُ فإِذا هُوَ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ عليه السلام ، فَقُلتُ : أبى أن يَكونَ هذَا الفَرخُ إلاّ مِن ذلِكَ العُشِّ.

المناقب ابن شهرآشوب ـ به نقل از اصمعى ـ : در صحرا بودم . جوانى را ديدم كه از مردم ، كناره گرفته و جامه اى كهنه بر تن دارد ، ولى چهره اى باشكوه داشت . [به او] گفتم : اگر نيازت را به اين مردمان بگويى ، برخى از گرفتارى هايت را برطرف مى كنند .
سپس چنين سرود :
«جامه دنياى من آراستگى و بردبارى است /
و جامه آخرتم خوش رويى و چهره گشاد است .
هر گاه مشكلى بر من رو آورد ، به درگاه [او] پناه مى برم/
چرا كه من از خاندان صاحب فخرم .
مگر نمى بينى طرفداران نيكى از دنيا رفته اند /
و گور ، جود و سخاوت را در آغوش كشيده است؟
فاتحه جود و نيكى را بايد خواند /
و از آنها در ميان مردم ، جز اسم و رسم ، چيزى نمانده است» .
و گوينده اى چون مرا بيدار ديد
كه گويى پاره اتش ، درونم را مى سوزانَد ،
[گفت :] كدامين دردِ درون است كه [اگر به بيرون سرايت كند ، ]سرتاپاى تو را فرا مى گيرد؟
گفتم : آنچه از گسترش آن ، سينه به تنگ مى آيد :
دگرگونى زمانه و از دست دادن دوستان
و مرگ صاحبان فضيلت است . گفت : روزگار ، همين است» .
به جستجويش پرداختم و دانستم كه على بن حسين عليهماالسلام است . با خودم گفتم : اين جوجه ، جز از آن آشيان نباشد .
سپس چنين سرود :
«جامه دنياى من آراستگى و بردبارى است /
و جامه آخرتم خوش رويى و چهره گشاد است .
هر گاه مشكلى بر من رو آورد ، به درگاه [او] پناه مى برم/
چرا كه من از خاندان صاحب فخرم .
مگر نمى بينى طرفداران نيكى از دنيا رفته اند /
و گور ، جود و سخاوت را در آغوش كشيده است؟
فاتحه جود و نيكى را بايد خواند /
و از آنها در ميان مردم ، جز اسم و رسم ، چيزى نمانده است» .
و گوينده اى چون مرا بيدار ديد
كه گويى پاره اتش ، درونم را مى سوزانَد ،
[گفت :] كدامين دردِ درون است كه [اگر به بيرون سرايت كند ، ]سرتاپاى تو را فرا مى گيرد؟
گفتم : آنچه از گسترش آن ، سينه به تنگ مى آيد :
دگرگونى زمانه و از دست دادن دوستان
و مرگ صاحبان فضيلت است . گفت : روزگار ، همين است» .
به جستجويش پرداختم و دانستم كه على بن حسين عليهماالسلام است . با خودم گفتم : اين جوجه ، جز از آن آشيان نباشد .
نمایش منبع

فَقُلتُ : بِالَّذي تَرجوهُ يَومَ الآزِفَةِ ويَومَ الفاقَةِ ، مَن أنتَ؟
فَقالَ لي : «أمّا إذا أقسَمتَ عَلَيَّ فَأَ نَا عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ بنِ عَلِيِّ ابنِ أبي طالِبٍ صَلَواتُ اللّه ِ عَلَيهِم» .

فتح الأبواب ـ به نقل از حمّاد بن حبيب كوفى ـ : براى گزاردن حج بيرون رفتيم . شبانه از منطقه زباله گذشتيم . بادهاى سياه و ظلمانى به سوى ما وزيدن گرفت . كاروان از هم گسست و در بيابان ، سرگردان شد . من به سرزمينى خشك رسيدم . وقتى شب كاملاً مرا فراگرفت ، به درختى بزرگ پناه بردم . وقتى به تاريكى اُنس گرفتم ، ديدم جوانى مى آيد كه لباسى كهنه و سفيد بر
تن دارد و بوى مُشْك از او به هوا برخاسته است. با خود گفتم: اين، يكى از اولياى خداست و اگر حركتى كنم و او متوجّه شود ، مى ترسم از اين جا برود و مانع كارهايى كه مى خواهد انجام دهد ، شوم . پس تا آن جا كه مى توانستم ، خود را پنهان كردم و او به محلّ مورد نظر خويش ، نزديك شد . خود را براى نماز آماده كرد و به پا خاست ، در حالى كه مى گفت : «اى كسى كه ملكوتش همه چيز را حيران كرده ، و جبروتش همه چيز را به سلطه درآورده است . شادمانىِ رو آوردن به سوى تو بر قلبم درآور و مرا به ميدان اطاعت كنندگان خويش ، ملحق ساز» .
سپس به نماز درآمد . چون ديدم اعضايش آرامش يافت و حركتش به سكون بدل گشت ، به محلّ نماز او درآمدم . ديدم اشك از ديدگانش سرازير است . من هم خود را براى نماز ، آماده كردم و پشت سرش ايستادم . محرابى ديدم كه در آن سرزمين ، يگانه بود . هرگاه آيه اى كه در آن وعد و وعيد بود ، تلاوت مى كرد ، با صداى حزين ، آن را تكرار مى كرد . چون تاريكى ها به كنار رفت ، به پا خاست ، در حالى كه مى گفت : «اى كسى كه جويندگان ، او را مى جويند و او را راهنما يافتند ، و خائفان به او روى آوردند و او را تفضّل كننده يافتند ، و عبادت پيشگان به او پناه بردند و او را خيررسان يافتند!» .
ترسيدم از دستم برود و او را نشناسم . او را گرفتم و گفتم : تو را سوگند به كسى كه رنج خستگى را از تو برداشته و اشتياقى بسيار و بيمى لذّت بخش به تو بخشيده ، كه مرا در پناه رحمت خويش گيرى كه من ، گم راهم . تمام رفتار تو را ديدم و تمام سخنت را شنيدم .
آن گاه فرمود : «اگر توكّل تو از سرِ صدق باشد ، گم راه نخواهى بود ؛ ليكن به دنبال من بيا» .
چون به زير درخت درآمد، دستم را گرفت. گويا زمين زيرِ پايم كشيده مى شد (حركت مى كرد). وقتى سپيده دميد، به من گفت: «به شهر مكّه خوش آمدى!».
صداى فريادى شنيدم و نشانه ها[ى شهر] را ديدم . سپس به وى گفتم : سوگند به آن كه در روز واپسين به وى اميدوارى ، كيستى؟
فرمود : «چون مرا سوگند دادى ، [بِدان كه] من على بن حسين ، فرزند على بن ابى طالبم» .
سپس به نماز درآمد . چون ديدم اعضايش آرامش يافت و حركتش به سكون بدل گشت ، به محلّ نماز او درآمدم . ديدم اشك از ديدگانش سرازير است . من هم خود را براى نماز ، آماده كردم و پشت سرش ايستادم . محرابى ديدم كه در آن سرزمين ، يگانه بود . هرگاه آيه اى كه در آن وعد و وعيد بود ، تلاوت مى كرد ، با صداى حزين ، آن را تكرار مى كرد . چون تاريكى ها به كنار رفت ، به پا خاست ، در حالى كه مى گفت : «اى كسى كه جويندگان ، او را مى جويند و او را راهنما يافتند ، و خائفان به او روى آوردند و او را تفضّل كننده يافتند ، و عبادت پيشگان به او پناه بردند و او را خيررسان يافتند!» .
ترسيدم از دستم برود و او را نشناسم . او را گرفتم و گفتم : تو را سوگند به كسى كه رنج خستگى را از تو برداشته و اشتياقى بسيار و بيمى لذّت بخش به تو بخشيده ، كه مرا در پناه رحمت خويش گيرى كه من ، گم راهم . تمام رفتار تو را ديدم و تمام سخنت را شنيدم .
آن گاه فرمود : «اگر توكّل تو از سرِ صدق باشد ، گم راه نخواهى بود ؛ ليكن به دنبال من بيا» .
چون به زير درخت درآمد، دستم را گرفت. گويا زمين زيرِ پايم كشيده مى شد (حركت مى كرد). وقتى سپيده دميد، به من گفت: «به شهر مكّه خوش آمدى!».
صداى فريادى شنيدم و نشانه ها[ى شهر] را ديدم . سپس به وى گفتم : سوگند به آن كه در روز واپسين به وى اميدوارى ، كيستى؟
فرمود : «چون مرا سوگند دادى ، [بِدان كه] من على بن حسين ، فرزند على بن ابى طالبم» .
نمایش منبع


- رسول خدا صلی الله علیه و آله 11014 حدیث
- فاطمه زهرا سلام الله علیها 90 حدیث
- امیرالمؤمنین علی علیه السلام 17430 حدیث
- امام حسن علیه السلام 332 حدیث
- امام حسین علیه السلام 321 حدیث
- امام سجاد علیه السلام 880 حدیث
- امام باقر علیه السلام 1811 حدیث
- امام صادق علیه السلام 6388 حدیث
- امام کاظم علیه السلام 664 حدیث
- امام رضا علیه السلام 773 حدیث
- امام جواد علیه السلام 166 حدیث
- امام هادی علیه السلام 188 حدیث
- امام حسن عسکری علیه السلام 233 حدیث
- امام مهدی علیه السلام 82 حدیث
- حضرت عیسی علیه السلام 245 حدیث
- حضرت موسی علیه السلام 32 حدیث
- لقمان حکیم علیه السلام 94 حدیث
- خضر نبی علیه السلام 14 حدیث
- قدسی (احادیث قدسی) 43 حدیث
- حضرت آدم علیه السلام 4 حدیث
- حضرت یوسف علیه السلام 3 حدیث
- حضرت ابراهیم علیه السلام 3 حدیث
- حضرت سلیمان علیه السلام 9 حدیث
- حضرت داوود علیه السلام 21 حدیث
- حضرت عزیر علیه السلام 1 حدیث
- حضرت ادریس علیه السلام 3 حدیث
- حضرت یحیی علیه السلام 8 حدیث

تــعــداد كــتــابــهــا : 111
تــعــداد احــاديــث : 45456
تــعــداد تــصــاویــر : 3838
تــعــداد حــدیــث روز : 685