- صفحه اصلی
- لیست کتابهای حدیث
- فهرست حکمتنامه جوان
- رعايت حقوق پدر و مادر
- صفحه اصلی
- لیست کتابهای حدیث
- فهرست حکمتنامه جوان
- رعايت حقوق پدر و مادر

فَقالَ أحَدُهُم : اللّهُمَّ إن كُنتَ تَعلَمُ أنِّي طَلَبتُ امرَأَةً لِحُسنِها وجَمَالِها فَأَعطَيتُ فيها مالاً ضَخما حتّى إذا قَدَرتُ عَلَيها وجَلَستُ مِنها مَجلِسَ الرَّجُلِ مِنَ المَرأَةِ ذَكَرتُ النّارَ فَقُمتُ عَنها فَرَقا مِنكَ اللّهُمَّ فَارفَع عَنّا هذِهِ الصَّخرَةَ ، فَانصَدَعَت حَتّى نَظَروا إلَى الصَّدعِ .
ثُمَّ قالَ الآخَرُ : اللّهُمَّ إن كُنتَ تَعلَمُ أنِّي استَأجَرتُ قَوما يَحرُثونَ كُلَّ رَجُلٍ مِنهُم بِنِصفِ دِرهَمٍ فَلَمّا فَرَغوا أعطَيتُهُم اُجورَهم .
فَقالَ أحَدُهُم : قَد عَمِلتُ عَمَلَ اثنَينِ وَاللّه ِ لا آخُذُ إلاّ دِرهَما واحِدا وتَرَكَ مالَهُ عِندي فَبَذَرتُ بِذلِكَ النِّصفِ الدِّرهَم فِي الأَرضِ فَأَخرَجَ اللّه ُ مِن ذلِكَ رِزقا وجاءَ صاحِبُ النِّصفِ الدِّرهَم فَأَرادَهُ فَدَفَعتُ إلَيهِ ثَمانِيَ عَشَرَةَ ألفاً

قالَ : فَانفَرَجَت حَتّى نَظَرَ بَعضُهُم إلى بَعضٍ .
ثُمَّ قالَ الآخَرُ : اللّهُمَّ إن كُنتَ تَعلَمُ أنَّ أبي واُمّي كانا نائِمَينِ فَأَتَيتُهُما بِقَعبٍ مِن لَبَنٍ فَخِفتُ إن أضَعهُ أن تَمُجَّ فيهِ هامَّةٌ وكَرِهتُ أن اُوقِظَهُما مِن نَومِهِما فَيَشُقَّ ذلِكَ عَلَيهِما فَلَم أزَل كَذلِكَ حَتَّى استَيقَظا وشَرِبا ، اللّهُمَّ فَإِن كُنتَ تَعلَمُ أنّي كُنتُ فَعَلتُ ذلِكَ ابتِغاءَ وَجهِكَ فَارفَع عَنّا هذِهِ الصَّخرَةَ ، فَانفَرَجَت لَهُم حَتّى سَهُلَ لَهُم طَريقُهُم .
ثُمَّ قالَ النَّبِيُّ صلي الله عليه و آله : مَن صَدقَ اللّه َ نَجا.

پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : سه نفر براى گشت و گذار ، از خانه بيرون رفتند . در حالى كه در غارى بر نوك كوهى خداوند را عبادت مى كردند ، سنگى بزرگ ، از بالاى كوه فرو افتاد و درِ غار را بست . يكى از آن سه گفت : بندگان خدا! از گرفتارى ، نجات پيدا نمى كنيد ، مگر آن كه با خداوند ، صادق باشيد . هر يك از شما آنچه را خالصانه انجام داده ، برملا سازد؛ چرا كه اينك به خاطر گناهان ، گرفتار آمده ايد .
يكى از آنان گفت : بار خدايا! تو مى دانى كه من به خاطر زيبايى زنى در پى اش بودم و ثروتى بسيار در اين راه ، خرج كردم . وقتى بر او دست يافتم و در كنارش قرار گرفتم ، آتش [دوزخ] را ياد كردم ، و به سبب ترس از تو از كنارش برخاستم . بار خدايا! اين سنگ را از جلوى غار ، بردار .
سنگ ، شكافته شد و آنان ، بدان نگريستند .
نفر دوم گفت : بار خدايا! تو مى دانى كه من ، گروهى را براى كشاورزى به كارگرى گرفتم كه به هر كدام ، نصف درهم پرداخت كنم . وقتى از كار ، دست كشيدند ، مزدشان را پرداختم .
يكى از آنان گفت : من به اندازه دو نفر كار كردم . به خدا سوگند ، كمتر از يك درهم نمى گيرم و نصفِ درهم را نزد من انداخت . من هم آن را خرج بذر زمين كردم و خداوند ، از آن ، روزىِ بسيار نصيب كرد . روزى آن مرد آمد و نصف درهم خود را طلب كرد . من هم هجده هزار درهم به وى دادم . خدايا! اگر آن كار را از ترس تو انجام دادم ، اين سنگ را از درِ غار بردار .
سنگ ، كمى كنار رفت ، به اندازه اى كه يكديگر را مى ديدند .
سومى گفت : بار خدايا! تو مى دانى كه پدر و مادرم در خواب بودند و من براى آنان ، كاسه اى بزرگ ، شير آوردم . ترسيدم اگر ظرف شير را بگذارم ، حشره اى يا گزنده اى در آن بيفتد و نخواستم آنان را از خواب ، بيدار كنم و آنان را ناراحت سازم . پس خودم همان جا ايستادم تا بيدار شدند و شير را نوشيدند . بار خدايا! اگر اين كار را براى تو انجام دادم ، اين سنگ را از جلوى ما بردار .
آن گاه ، سنگ ، كاملاً به كنار رفت و راه آنان باز شد .
سپس پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود : هر كه با خداوند راستى كند ، پيروز مى شود .
يكى از آنان گفت : بار خدايا! تو مى دانى كه من به خاطر زيبايى زنى در پى اش بودم و ثروتى بسيار در اين راه ، خرج كردم . وقتى بر او دست يافتم و در كنارش قرار گرفتم ، آتش [دوزخ] را ياد كردم ، و به سبب ترس از تو از كنارش برخاستم . بار خدايا! اين سنگ را از جلوى غار ، بردار .
سنگ ، شكافته شد و آنان ، بدان نگريستند .
نفر دوم گفت : بار خدايا! تو مى دانى كه من ، گروهى را براى كشاورزى به كارگرى گرفتم كه به هر كدام ، نصف درهم پرداخت كنم . وقتى از كار ، دست كشيدند ، مزدشان را پرداختم .
يكى از آنان گفت : من به اندازه دو نفر كار كردم . به خدا سوگند ، كمتر از يك درهم نمى گيرم و نصفِ درهم را نزد من انداخت . من هم آن را خرج بذر زمين كردم و خداوند ، از آن ، روزىِ بسيار نصيب كرد . روزى آن مرد آمد و نصف درهم خود را طلب كرد . من هم هجده هزار درهم به وى دادم . خدايا! اگر آن كار را از ترس تو انجام دادم ، اين سنگ را از درِ غار بردار .
سنگ ، كمى كنار رفت ، به اندازه اى كه يكديگر را مى ديدند .
سومى گفت : بار خدايا! تو مى دانى كه پدر و مادرم در خواب بودند و من براى آنان ، كاسه اى بزرگ ، شير آوردم . ترسيدم اگر ظرف شير را بگذارم ، حشره اى يا گزنده اى در آن بيفتد و نخواستم آنان را از خواب ، بيدار كنم و آنان را ناراحت سازم . پس خودم همان جا ايستادم تا بيدار شدند و شير را نوشيدند . بار خدايا! اگر اين كار را براى تو انجام دادم ، اين سنگ را از جلوى ما بردار .
آن گاه ، سنگ ، كاملاً به كنار رفت و راه آنان باز شد .
سپس پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود : هر كه با خداوند راستى كند ، پيروز مى شود .
نمایش منبع


- رسول خدا صلی الله علیه و آله ۱۱۰۱۴ حدیث
- فاطمه زهرا سلام الله علیها ۹۰ حدیث
- امیرالمؤمنین علی علیه السلام ۱۷۴۳۰ حدیث
- امام حسن علیه السلام ۳۳۲ حدیث
- امام حسین علیه السلام ۳۲۱ حدیث
- امام سجاد علیه السلام ۸۸۰ حدیث
- امام باقر علیه السلام ۱۸۱۱ حدیث
- امام صادق علیه السلام ۶۳۸۸ حدیث
- امام کاظم علیه السلام ۶۶۴ حدیث
- امام رضا علیه السلام ۷۷۳ حدیث
- امام جواد علیه السلام ۱۶۶ حدیث
- امام هادی علیه السلام ۱۸۸ حدیث
- امام حسن عسکری علیه السلام ۲۳۳ حدیث
- امام مهدی علیه السلام ۸۲ حدیث
- حضرت عیسی علیه السلام ۲۴۵ حدیث
- حضرت موسی علیه السلام ۳۲ حدیث
- لقمان حکیم علیه السلام ۹۴ حدیث
- خضر نبی علیه السلام ۱۴ حدیث
- قدسی (احادیث قدسی) ۴۳ حدیث
- حضرت آدم علیه السلام ۴ حدیث
- حضرت یوسف علیه السلام ۳ حدیث
- حضرت ابراهیم علیه السلام ۳ حدیث
- حضرت سلیمان علیه السلام ۹ حدیث
- حضرت داوود علیه السلام ۲۱ حدیث
- حضرت عزیر علیه السلام ۱ حدیث
- حضرت ادریس علیه السلام ۳ حدیث
- حضرت یحیی علیه السلام ۸ حدیث

تــعــداد كــتــابــهــا : ۱۱۱
تــعــداد احــاديــث : ۴۵۴۵۶
تــعــداد تــصــاویــر : ۳۸۳۸
تــعــداد حــدیــث روز : ۶۸۵