فصل چهارم : منزلت آنها در روز رستاخيز

صفحه اختصاصي حديث و آيات الإمام عليّ عليه السلام : دَخَلَ عَلَيَّ رَسولُ اللّه ِ صلي الله عليه و آله وأنَا نائِمٌ عَلَى المَنامَةِ ، فَاستَسقَى الحَسَنُ ـ أوِ الحُسَينُ ـ فَقامَ النَّبِيُّ صلي الله عليه و آله إلى شاةٍ لَنا بَكيءٍ [ بَكَأَتِ الناقَةُ والشّاةُ تبكأُ بَكْأً ... وهي بَكيٌ و بَكيئَةٌ : قلّ لبنها ، وقيل: انقطع . (لسان العرب : ۱ / ۳۴) . ] فَحَلَبَها فَدَرَّت ، فَجاءَهُ الحَسَنُ فَنَحّاهُ النَّبِيُّ صلي الله عليه و آله ، فَقالَت فاطِمَةُ : يا رَسولَ اللّه ِ ، كَأَنَّهُ أحَبُّهُما إلَيكَ ؟ قالَ : لا ، ولكِنَّهُ استَسقى قَبلَهُ ، ثُمَّ قالَ : إنّي وإيّاكِ وهذَينِ وهذَا الراقِدَ في مَكانٍ واحِدٍ يَومَ القِيامَةِ [ مسند ابن حنبل : ۱ / ۲۱۷ / ۷۹۲ ، اُسد الغابة : ۷ / ۲۲۰ كلاهما عن عبدالرحمن الأزرق ، المعجم الكبير : ۳ / ۴۱ / ۲۶۲۲ ، مسند أبي داود الطيالسيّ : ۲۶ / ۱۹۰ ، تاريخ دمشق «ترجمة الإمام الحسن عليه السلام» : ۱۱۰ / ۱۸۲ و ص ۱۱۸ / ۱۹۱ كلّها عن أبى فاختة ، وراجع السنّة لابن أبي عاصم : ۵۸۴ / ۱۳۲۲ ، تاريخ دمشق «ترجمة الإمام الحسن عليه السلام» : ۱۱۸ / ۱۹۲ ، تاريخ دمشق «ترجمة الإمام الحسين عليه السلام» : ۱۱۱ ـ ۱۱۵ ، كتاب سُليم بن قيس : ۲ / ۷۳۲ / ۲۱ . ] .

امام على عليه السلام : پيامبر صلي الله عليه و آله بر من وارد شد در حالى كه من در بستر خفته بودم. حسن ـ ياحسين ـ آب خواست. پيامبر صلي الله عليه و آله به سوى گوسفندمان رفت كه شيرش كم شده بود. پيامبر صلي الله عليه و آله آن را دوشيد و شير از پستانش جارى شد. حسن سوى پيامبر رفت ولى پيامبر او را دور كرد. فاطمه عرض كرد: يا رسول اللّه ! گويى، آن يك را بيشتر دوست مى دارى؟ حضرت صلي الله عليه و آله فرمود: چنين نيست، بلكه او زودتر آب خواسته بود. سپس فرمود: من و تو و اين دو و اين كه در بستر است در روز رستاخيز در يك جا خواهيم خفت.

امام على عليه السلام : پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مرا آگاهانيد كه نخستين كسانى كه به بهشت در مى آيند من هستم به همراه فاطمه، حسن وحسين. من عرض كردم: يا رسول اللّه ! دوستداران ما چه؟ فرمود: پشت سر شما به بهشت در خواهند آمد.

پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : من آن درخت هستم و فاطمه شاخه آن و على لقاح [مايه بارورى] آن و حسن و حسين ميوه آن و شيعيان ما برگهاى آن هستند و ريشه اين درخت در فردوس برين قرار دارد و ديگر قسمتهاى آن در ديگر قسمتهاى بهشت است.

صفحه اختصاصي حديث و آيات حُذَيفَةُ : سَأَلَتني اُمّي : مُنذُ مَتى عَهدُكَ بِالنَّبِيِّ صلي الله عليه و آله ؟ فَقُلتُ لَها : مُنذُ كَذا وكَذا ، فَنالَت مِنّي وسَبَّتني ، فَقُلتُ لَها : دَعيني ، فَإِنّي آتِي النَّبِيَّ صلي الله عليه و آله فَاُصَلّي مَعَهُ المَغرِبَ ، ثُمَّ لا أدَعُهُ حَتّى يَستَغفِرَ لي ولَكِ ، قالَ : فَأَتَيتُ النَّبِيَّ صلي الله عليه و آله فَصَلَّيتُ مَعَهُ المَغرِبَ ، فَصَلَّى النَّبِيُّ صلي الله عليه و آله العِشاءَ ، ثُمَّ انفَتَلَ فَتَبِعتُهُ فَعَرَضَ لَهُ عارِضٌ فَناجاهُ ، ثُمَّ ذَهَبَ ، فَأَتبَعتُهُ فَسَمِعَ صَوتي ، فَقالَ : مَن هذا ؟ فَقُلتُ : حُذَيفَةُ ، قالَ : ما لَكَ فَحَدَّثتُهُ بِالأَمرِ ، فَقالَ : غَفَرَ اللّه ُ لَكَ ولاُِمِّكَ ثُمَّ قالَ : أما رَأَيتَ العارِضَ الَّذي عَرَضَ لي قُبَيلُ ؟ قُلتُ : بَلى ، قالَ : فَهُوَ مَلَكٌ مِنَ المَلائِكَةِ لَم يَهبِطِ الأَرضَ قَبلَ هذِهِ اللَّيلَةِ فَاستَأذَنَ رَبَّهُ أن يُسَلِّمَ عَلَيَّ ويُبَشِّرَني أنَّ الحَسَنَ والحُسَينَ سَيِّدا شَبابَ أهلِ الجَنَّةِ ، وأنَّ فاطِمَةَ سَيِّدَةُ نِساءِ أهلِ الجَنَّةِ رَضِيَ اللّه ُ عَنهُم [ مسند ابن حنبل : ۹ / ۹۱ / ۲۳۳۸۹ ، سنن الترمذيّ : ۵ / ۳۲۶ / ۳۸۷۰ ، وراجع خصائص النسائيّ : ۲۳۹ / ۱۳۰ ، مجمع الزوائد : ۹ / ۳۲۴ / ۱۵۱۹۲ ، حلية الأولياء : ۴/۱۹۰ ، اُسد الغابة : ۷ / ۳۰۴ / ۷۴۱۰ ، المصنّف لابن أبي شيبة : ۷ / ۱۶۴ ، تاريخ دمشق «ترجمة الإمام عليّ عليه السلام» : ۵۱ / ۷۲ و ۷۳ ، ذخائر العقبى : ۱۲۱ ؛ أمالي المفيد : ۲۳ / ۴ ، بشارة المصطفى : ۲۷۷ ، كمال الدين : ۲۶۳ / ۱۰ ، شرح الأخبار : ۳ / ۶۵ / ۹۹۰ و ص ۷۵ / ۹۹۵ . ] .

حذيفه: مادرم از من پرسيد: از چه هنگام پيامبر صلي الله عليه و آله را نديده اى؟ به او گفتم: از فلان وقت. او به من ناسزا گفت و دشنام داد. به او گفتم: رهايم كن، من نزد پيامبر صلي الله عليه و آله مى روم تا نماز مغرب را با او بگزارم و او را رها نخواهم كرد تا براى من و تو طلب آمرزش كند. حذيفه مى گويد: خدمت پيامبر صلي الله عليه و آله رسيدم و نماز مغرب را با ايشان گزاردم و پيامبر صلي الله عليه و آله نماز عشا را هم خواند، حضرت صلي الله عليه و آله سپس بازگشت و كسى در سر راه با ايشان برخورد و با حضرت زمزمه اى كرد و رفت. من در پى حضرت صلي الله عليه و آله رفتم و او صداى مرا شنيد و گفت: تو كيستى؟ عرض كردم: حذيفه. فرمود: چه مى خواهى؟ من ماجرا را باز گفتم. پس حضرت صلي الله عليه و آله فرمود: خداوند تو و مادرت را بيامرزد. سپس فرمود: آيا كسى را كه اندكى پيش بر سر راه من قرار گرفت ديدى؟ عرض كردم: آرى. فرمود: او فرشته اى از فرشتگان بود كه پيش از امشب به زمين فرود نيامده بود و از پروردگار اذن خواسته بود تا بر من درودى فرستد و مژده ام دهد كه حسن و حسين سرور جوانان بهشتى هستند و فاطمه، بانوى زنان بهشتى است، خداوند از ايشان خشنود باد.