رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : إنّ الرّجُلَ الأعجَميَّ مِن اُمَّتي لَيَقرأُ القرآنَ بعَجَميَّةٍ ، فتَرفَعُهُ المَلائكَةُ على عَرَبيَّةٍ .[الكافي : ۲ / ۶۱۹ / ۱.]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : همانا مرد غير عرب از امّت من قرآن را با زبانى عجمى (غير عربى يا عربى شكسته بسته و بدون مراعات اعراب و تجويد و محسّنات قرائت) مى خواند و فرشتگان آن را به زبان عربى [به پيشگاه خدا ]بالا مى برند.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام : إنّكُم إلى إعرابِ الأعمالِ، أحوَجُ مِنكُم إلى إعرابِ الأقوالِ .[غرر الحكم : ۳۸۲۸.]
امام على عليه السلام : شما به اِعراب دادن رفتارها نيازمندتريد تا به اِعراب دادن گفتارها .[اِعراب در لغت به معناى آشكار ساختن است و در اصطلاح به معناى ظاهر كردن حركات و سكنات كلمات. مراد حضرت اين است كه اهتمام ورزيدن به كارهاى خير و آشكار ساختن آنها و تصحيح و درست كردن اعمال و كردارها بيشتر مورد نياز شماست تا اهتمام به فصاحت و بلاغت كلام و درست و بى اشتباه سخن گفتن ـ م .].
عنه عليه السلام ـ لِرجُلٍ ذَكَرَ أنَّ بِلالاً جَعَلَ يَلحَنُ في كلامِهِ ، و آخَرُ يَضحَكُ مِنهُ ـ : يا عبدَ اللّه ِ ، إنّما يُرادُ بإعرابِ الكَلامِ تَقويمُهُ لِتَقويمِ الأعمالِ و تَهذيبِها، ما يَنفَعُ فلانا إعرابُهُ و تَقويمُ كلامِهِ إذا كانَت أفعالُهُ مَلحونَةً أقبَحَ لَحنٍ ؟! و ما ذا يَضُرُّ بِلالاً لَحنُهُ في كلامِهِ إذا كانَت أفعالُهُ مُقَوَّمَةً أحسَنَ تَقويمٍ مُهَذَّبَةً أحسَنَ تَهذيبٍ ؟! .[تنبيه الخواطر : ۲ / ۱۰۲.]
امام على عليه السلام ـ در پاسخ به مردى كه گفت : [روزى ]بلال صحبت مى كرد و در كلامش لَحن و اشتباه بود و مردى به او مى خنديد ـ فرمود : اى بنده خدا! مقصود از اِعراب كلام، درست و صحيح ساختن آن است براى درست و پيراسته كردن اعمال. چه سود كه فلان كس سخنانش با اعراب و درست باشد، اما اَعمالش دچار زشت ترين خطاها باشد؟ و بلال را چه زيان كه در گفتارش، خطا باشد، اما اعمالش كاملاً درست و پيراسته؟!
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام : تَجِدُ الرّجُلَ لا يُخطِئُ بلامٍ و لا واوٍ خَطيبا مِصْقَعا .[مِصقَع : البليغ الماهر في خطبته (النهاية : ۳ / ۴۲) .]و لَقَلبُهُ أشَد
ظُلمَةً مِن اللَّيلِ المُظلِمِ ، و تَجِدُ الرّجُلَ لا يَستَطيعُ يُعَبِّرُ عَمّا في قَلبِهِ بِلسانِهِ و قَلبُهُ يَزهَرُ كما يَزهَرُ المِصباحُ .[الكافي : ۲ / ۴۲۲ / ۱.]
امام صادق عليه السلام : گاهى اوقات مردى را مى بينى كه خطيبى زبردست و سخنور است و در يك لام يا واو خطا نمى كند، اما دلش از شب تار سياهتر است و گاهى اوقات مردى را مى بينى كه نمى تواند حرف دلش را به زبان بياورد، ليكن دلش مانند چراغ مى درخشد.