الإمامُ عليٌّ عليه السلام : لا يُشمَلُ بِحَدٍّ ، و لا يُحسَبُ بِعَدٍّ ، و إنَّما تَحُدُّ الأدَواتُ أنفُسَها ، و تُشيرُ الآلاتُ إلى نَظائرِها .
امام على عليه السلام : مشمول هيچ حدّى [چه اصطلاحى و چه لغوى] نمى شود و با شماره و عدد به حساب در نمى آيد، بلكه اقرارها خود را محدود مى سازند و ابزارها به چيزهاى همانند خود اشاره مى كنند.
عنه عليه السلام : حَدَّ الأشياءَ عِندَ خَلقِهِ لَها ، إبانَةً لَهُ مِن شَبَهِها ، لا تُقَدِّرُهُ الأوهامُ بِالحُدودِ و الحَرَكاتِ ، و لا بِالجَوارِحِ و الأدَواتِ ··· تَعالى عَمّا يَنحَلُهُ المُحَدِّدونَ مِن صِفاتِ الأقدارِ و نِهاياتِ الأقطارِ ، و تَأثُّلِ المَساكِنِ ، و تَمَكُّنِ الأماكِنِ ، فالحَدُّ لِخَلقِهِ مَضروبٌ ، و إلى غَيرِهِ مَنسوبٌ .
امام على عليه السلام : براى اشياء، در همان هنگامِ آفريدنشان، حدّ و مرز قرار داد تا خود را از همانندى با آنها متمايز سازد. وَهمها نتوانند او را با حدود و حركات و اندامها و ابزارها اندازه گيرى و متمايز كنند··· او برتر است از آنچه كه حد گزاران به وى نسبت مى دهند؛ از قبيل ويژگيهاى وزن و اندازه و پايانهاى دور و اطرافها و آماده كردن سكونتگاهها و جاى گرفتن در مكانها؛ زيرا حدّ و مرز براى آفريدگان او قرار داده شده و به غيرِ او نسبت داده مى شود.
امام على عليه السلام : با هيچ وهمى دريافته نشود و با هيچ فهمى سنجيده و اندازه گيرى نگردد··· و به مكان و زمان محدود نشود.
عنه عليه السلام : الذي لا يُدرِكُهُ بُعدُ الهِمَمِ ، و لا يَنالُهُ غَوصُ الفِطَنِ ، الّذي لَيسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحدودٌ ، و لا نَعتٌ مَوجودٌ ، و لا وَقتٌ مَعدودٌ ، و لا أجَلٌ مَمدودٌ .
امام على عليه السلام : خدايى كه بلندى همّتها او را در نيابد و ژرفى انديشه ها بدو نرسد، آن كه نه براى صفت [يا ذات] او حدّ و مرزى است و نه از برايش حالاتى متغيّر و نه زمانى محدود و مشخص و نه مدّتى معلوم و معيّن.
عنه عليه السلام : إنَّكَ أنتَ اللّه ُ الّذي لَم تَتَناهَ في العُقولِ فتَكونَ في مَهَبِّ فِكرِها مُكَيَّفا ، و لا في رَوِيّاتِ خَواطِرِها فتَكونَ مَحدودا مُصَرَّفا .
امام على عليه السلام : همانا تو آن خدايى هستى كه در خردها تو را نهايتى نيست تا در جريان انديشيدن آنها داراى كيفيّت باشى و در تأمّل انديشه ها، تو را پايانى نيست تا در نتيجه، محدود و متغيّر باشى.
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام ـ لِأبي عَلِيٍّ القَصّابِ لَمّا قالَ: الحَمدُ للّه ِِ مُنتَهى عِلمِهِ ـ : لا تَقُلْ ذلكَ ؛ فإنَّهُ لَيسَ لِعِلمِهِ مُنتَهى .
امام صادق عليه السلام ـ به ابو على قصّاب كه گفت: سپاس خداى را تا نهايت علمش ـ فرمود : اين را نگو؛ زيرا علم خدا را نهايتى نيست.
الكافي عن الإمامِ الصّادقِ عليه السلام : قالَ رجلٌ عندهُ : اللّه ُ أكبَرُ، فقالَ : اللّه ُ أكبَرُ مِن أيِّ شَيءٍ ؟ فقالَ : مِن كُلِّ شَيءٍ ، فقالَ أبو عَبدِ اللّه ِ عليه السلام : حَدَّدتَهُ، فقالَ الرَّجُلُ : كَيفَ أقولُ ؟ قالَ : قُل : اللّه ُ أكبَرُ مِن أن يُوصَفَ .
الكافى : امام صادق عليه السلام به مردى كه گفت: خدا بزرگتر است فرمود: خدا بزرگتر از چه چيز است؟ عرض كرد: از همه چيز. امام صادق عليه السلام فرمود: او را محدود كردى. مرد گفت: پس، چگونه بگويم؟ فرمود: بگو: خدا بزرگتر از آن است كه به وصف در آيد.
الإمامُ الرِّضا عليه السلام : و لَو حُدَّ لَهُ وَراءٌ إذا حُدَّ لَهُ أمامٌ ، و لَوِ التُمِسَ لَهُ التَّمامُ إذا لَزِمَهُ النُّقصانُ .
امام رضا عليه السلام : اگر برايش پسى معيّن شود، پيشى نيز معيّن خواهد شد و اگر برايش تماميّت جستجو گردد، نقصان و كاستى لازمش مى آيد.
عنه عليه السلام ـ لِزندِيقٍ سَألَهُ: لِمَ لا حَدَّ لَهُ ؟ ـ : لِأنَّ كُلَّ مَحدودٍ مُتَناهٍ إلى حَدٍّ ، و إذا احتُمِلَ التَّحديدُ احتَمِلَ الزِّيادَةُ ، و إذا احتُمِلَ الزِّيادَةُ احتُمِلَ النُّقصانُ ، فَهُوَ غَيرُ مَحدودٍ ، و لا مُتَزايَدٍ ، و لا مُتَناقَصٍ ، و لا مُتَجَزَّأٍ ، و لا مُتَوَهَّمٍ .
امام رضا عليه السلام ـ در پاسخ به زنديقى كه پرسيد: چرا خدا حدّ ندارد؟ ـ فرمود : زيرا هر محدودى نهايتى دارد و هر گاه حدّ بردار شد، فزونى بردار است و چون فزونى بردار باشد كاستى بردار است. پس، او نه حدّ و نهايتى دارد، نه افزايش مى يابد، نه كاستى مى پذيرد، نه داراى جزء است و نه در وهم مى گنجد.